این هفته ها و این روزها که درگیر فروختن خانه و خریدن خانه هستیم
مجبوریم که به خانه های مختلفی سر بزنیم
گاهی فکر میکنم کاش وقتی تماس می گیریم برای دیدن خانه ای، خانه تخلیه شده باشد و ما باشیم و در و دیوار و فضای خالی اش
تا من راحت تصور کنم که اسباب و وسایل مان را کجا باید بچینیم
جای مبل های مان کجاست یا تلویزیون کجا دید بهتری دارد
ولی گاهی هم فکر میکنم بهتر که کسی در آن خانه زندگی کند
بی شک من از آن دست آدم ها هستم که برایم مهم است که قبل از من چه کسی در آن خانه زندگی کرده است
چطور وسایل ش را چیده
چه قاب عکس هایی به دیوار زده
چندتا گلدان دارد و ...
هرچند حسین دوست دارد که یک خانه صفر بخریم اما من چندان به این قاعده ذهن ش پایبند نیستم
مثلا همین دیروز وقتی وارد خانه شدیم و آن پیرزن با خوش رویی از ما استقبال کرد
وقتی نظم و ترتیب مبل های کهنه اما تمیز و مرتب ش را دیدم
وقتی آن حجم از گلدان های گل که همه سرحال و سرزنده بودند مرا به وجد آورد
وقتی هرگوشه روی هر میزی یک عکس یادگاری چندنفره بود
یا وقتی روی میز پذیرایی تخمه و آجیل آماده بود
انگار کن که بوی زندگی پیچیده باشد توی رگ هایم
دلم میخواست اگر خانه را خریدیم این مادربزرگ هم پیش ما بماند
گاهی برای مان دعای سلامتی کند و بهترین ها آرزویش باشد برای مان
پ.ن: دنیا بی معرفت تر از آن است که درگیر ظاهرش باشیم، من دوست دارم در متن زندگی کنم
من عاشق خانه ای می شوم که بدانم هر سحر جانماز در آن پهن می شود، سفره های سحری به خودش دیده، میهمان حبیب خداست و در آن به روی هرکس باز است
خانه ای که بشود یک روضه کوچک خانوادگی گرفت یا حتی یک مولودی زنانه یا یک شب نذری داد
من خانه ای را دوست دارم که در حیاط یا پارکینگ دوچرخه یک پسربچه پارک شده و چشم انتظار سر و صدای بچه هاست
من خانه ای را دوست دارم که قاب وان یکاد به دیوارش باشد، خانه ای که گوشه اش قرآن و مفاتیح هم هست و اهل خانه، اهل دل باشند
خانه ای که هنوز گاهی توی بشقاب های گل سرخی خورشت سبزی کشیده می شود و قطار توی سفره چیده می شود.
خانه ای که ماشین ظرفشویی ندارد و مهمان ها بعد از جمع شدن سفره توی آشپزخانه جمع می شوند، یکی ظرف می شوید، یکی خشک میکند، یکی سرجایش می گذارد، یکی در همین شلوغ و پلوغی آشپرخانه برای مردها چایی تازه دم می ریزد و...
خانه ای که در آن زندگی جاری بوده باشد
پ.ن: من از خانه ای که دیش ماهواره دارد، متنفرم
از خانه ای که بی نماز دارد، بدم می آید
خانه ای که نه میزبان که حتی مهمانش جرأت کند، سگی واردش کند، متنفرم
از خانه ای که اینقدر تجملات دارد که باید مدام مراقب بچه ها بود که به چیزی دست نزنند، چیزی را نشکنند، بدم می آید
از خانه ای که مردی بداخلاق در آن بوده، حس انزجار دارم یا خانه ای که فکر کنم مدام دود سیگار داده اند به گلدان های بی زبان
پ.ن: خدایا! می دانم با این پس انداز اندک ما، خرید یک خانه با این مختصات سخت است اما با تو هیچ کاری دشوار نیست
هرچه صلاح ماست، خودت مقدر فرما
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 7:29 توسط فاطر
|