امروز صبح که مجبور شدم چند دست لباس های علی را فوری و جدا از بقیه لباس ها بشورم اصلا فکر نمی کردم که روز سختی در پیش دارم
لباس ها را داخل ماشین لباسشویی انداختم و با خیال راحت مثل هرروز نشستم سر لب تاپ
بعد با خودم فکر کردم بهتر است آب بیشتری توی ماشین لباسشویی بریزم تا بهتر شسته شود
اولین دبه ای که دم دستم بود، دبه خالی مایع ظرفشویی بود که چندوقتی بود توی کابینت گذاشته بودم
داخلش را آب گرم پر کردم و از جا پودری داخل ماشین ریختم
غافل از مایعی که ته دبه جا مانده بود
اولش برایم جالب بود
چون دیگ ماشین لباسشویی پر از کف شد.... کف و کف و کف
ماشین روی 13 دقیقه ایستاد و تقریبا از کار افتاد
برنامه را تغییر دادم چنددقیقه کار می کرد و بعدش دوباره توقف
و این بارها و بارها تکرار شد
ترسیده بود، شروع کردم به سرچ توی اینترنت که چه باید کرد
و نهایت رسیدم به این که شیر تخلیه را باز کنم تا آب و کف از ماشین خارج بشود


تصویر وحشتناکی بود
آب و کف بود که کف آشپزخانه جاری شده بود
هرچه ملافه و پتو داشتم به کمک گرفتم تا بلکه جلوی آب را بگیرم ولی ... 
خیلی سخت گذشت
تمام مدتی که داشت کف از ماشین بیرون میزد و من مستاصل و ناتوان تنها نگاه می کردم
علی با یک آب نبات و برنامه تلویزیون مشغول بود و من کلافه بودم
از بس کف آشپزخانه را دستمال کشیدم خسته شدم، سرم از درد میگیرنی تیر می کشید
تا ظهر مشغول بودم
قطعا اگر برای ناهار آبگوشت را بار نگذاشته بودم، از ناهار هم خبری نبود
دو سه ساعتی طول کشید تا آشپزخانه به حالت عادی برگشت و من خسته و خسته و خسته
پ.ن: بعد از چندساعت که همه چیز آرام شد با خودم خلوت کردم
اگر چنین اتفاقی را پسرک به وجود آورده بود چه می کردم؟
باز هم با یک آب نبات مشغولش می کردم و خودم اوضاع را سامان می دادم
یا کمترین کاری که می کردم غر می زدم، آن هم بلند که پسرک بشنود
و بارها تذکر میدادم که کارش اشتباه بوده؟!
پ.ن: بهتر است با خودم رو راست باشم.... واقعا چه می کردم؟
+ نوشته شده در شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹ ساعت 15:56 توسط فاطر
|