خداراشکر دوشب برای افطار مهمان داشتیم

شب های خوبی بود و دورهمی خیلی  خوش میگذره

مهمان یا میزبان بودن هم فرقی داره مهم اینه که دور هم باشیم

دیشب بعد از رفتن مهمان ها علی برخلاف شب های قبل، خیلی سریع خوابید

من هم مشغول جمع و جور کردن شدم

جاروبرقی زدن، گردگیری و تمیز کردن میزها، شستن ظرف های کثیف باقیمونده، گذاشتن ظرف های خشک شده سر جاهاشون، مرتب کردن یخچال، انداختن روفرشی و کشیدن کاورهای مبل ها(بعد از دوماه)، آماده کردن سحری و مرتب کردن کلی آشپزخانه

همه این کارها در کمتر از یک ساعت انجام شد و ساعت 12 با خیال راحت رفتیم که بخوابیم

قبل ش به خودم قول داده بودم که اگه کارها خوب پیش بره برای خودم یه چایی تازه دم درست کنم یا این که یه تکه هندوانه یخ کرده خودم را مهمان کنم ولی....

اینقدر از تموم شدن کارها ذوق زده بودم که یادم رفت

در کل تجربه خوبی بود

خستگی هاش یه کم بیشتر از دفعات قبلی بود بخاطر حضور علی و نیازهاش بخصوص نیاز به توجه

ولی سخت نبود به نظرم

یه تجربه جدید بود

تجربه ای که با تمام وجودم ازش لذت بردم

خدایا شکرت

.

.

.

«روز هشتم» همگی میل «خراسان» داریم 
انتظارِ «کرم» از سفره ی 《سلطان》داریم 
از سر کفر نگفتیم: «شفا دست شماست» ما به «دستان شفا بخش» تو ایمان داریم